لينکدوني-  مطالب جالب و خواندني از سراسر وب


     »
ادامه لينکدوني

چرا حادثه ؟

نوشته شده توسط کیوان زادخوش در ۵ شهریور ۹۰ - ۶:۴۱ ب.ظ

با نگاهی اجمالی به سایت های مرتبط به کوهنوردی از حوادثی که در کوتاه مدت (ماه گذشته)برای کوهنوردان رخ داده با خبر میشویم که در بعضی موارد متاسفانه با مرگ نیز همراه بوده اند.
برای مثال حادثه در لردگان ،حادثه در علم کوه ،حادثه در ارومیه ، درگذشت لیلا اسفندیاری و……
براستی برای بزرگ شدن وثمر دادن هرکدام از این عزیزان ویا عزیزانی که در آینده دچار سانحه شده ویا می شوند چقدر هزینه شده است و چقدرپدران ومادران خون دل خورده اند تا فرزندانشان بزرگ شوند و نظاره گر به ثمر نشستن زحمات شان باشند پس چرا این همه حادثه ؟
کوهستان خالی از حادثه نیست و یکجا نشینی وترس از خطر  نیز مورد نظر ما نیست . کوهها همواره بوده ،هستند وخواهند بود ولی ما نبوده ،هستیم ونخواهیم بود .دل به دریا زدن بدون شناخت دریا وبدون دانستن شنا کار صحیحی نیست .اینکه علم تابه اینجا رسیده است نه به خاطر یکجانشستن انسان بوده ،بلکه انسان ودیگرانی قبل از ما بخاطر رفع نیازها یشان مداوم تفکر وتحرک کرده ودست به اختراع واکتشاف و نوآوری زده اند  .تصمیم گیری غلط وساده انگاری شرایط وخطرات پیش رو وعدم آمادگی جهت مواجهه با خطرات(علمی وفردی وتجهیزات و….. )همه در شرایط سخت حوادث تلخی را در پی خواهد داشت .

کوه خالی از خطر نیست با آموزش خطرات را به حداقل برسانیم

همه ما در مقابل هم مسئول هستیم وشاید حداقل کاری که میتوان با کمترین هزینه انجام داد آموزش باشد

کبوتر بچه‌ای با شوق پرواز   بجرئت کرد روزی بال و پر باز
پرید از شاخکی بر شاخساری   گذشت از بامکی بر جو کناری
نمودش بسکه دور آن راه نزدیک   شدش گیتی به پیش چشم تاریک
ز وحشت سست شد بر جای ناگاه   ز رنج خستگی درماند در راه
گه از اندیشه بر هر سو نظر کرد   گه از تشویش سر در زیر پر کرد
نه فکرش با قضا دمساز گشتن   نه‌اش نیروی زان ره بازگشتن
نه گفتی کان حوادث را چه نامست   نه راه لانه دانستی کدامست
نه چون هر شب حدیث آب و دانی   نه از خواب خوشی نام و نشانی
فتاد از پای و کرد از عجز فریاد   ز شاخی مادرش آواز در داد
کزینسان است رسم خودپسندی   چنین افتند مستان از بلندی
بدن خردی نیاید از تو کاری   به پشت عقل باید بردباری
ترا پرواز بس زودست و دشوار   ز نو کاران که خواهد کار بسیار
بیاموزندت این جرئت مه و سال   همت نیرو فزایند، هم پر و بال
هنوزت دل ضعیف و جثه خرد است   هنوز از چرخ، بیم دستبرد است
هنوزت نیست پای برزن و بام   هنوزت نوبت خواب است و آرام
هنوزت انده بند و قفس نیست   بجز بازیچه، طفلان را هوس نیست
نگردد پخته کس با فکر خامی   نپوید راه هستی را به گامی
ترا توش هنر میباید اندوخت   حدیث زندگی میباید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن   از آن پس، فکر بر پای ایستادن
پریدن بی پر تدبیر، مستی است   جهان را گه بلندی، گاه پستی است
به پستی در، دچار گیر و داریم   ببالا، چنگ شاهین را شکاریم
من اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج   ترا آسودگی باید، مرا رنج
تو هم روزی روی زین خانه بیرون   ببینی سحربازیهای گردون
از این آرامگه وقتی کنی یاد   که آبش برده خاک و باد بنیاد
نه‌ای تا زاشیان امن دلتنگ   نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ
مرا در دامها بسیار بستند   ز بالم کودکان پرها شکستند
گه از دیوار سنگ آمد گه از در   گهم سرپنجه خونین شد گهی سر
نگشت آسایشم یک لحظه دمساز   گهی از گربه ترسیدم، گه از باز
هجوم فتنه‌های آسمانی   مرا آموخت علم زندگانی
نگردد شاخک بی بن برومند   ز تو سعی و عمل باید، ز من پند

شعر :پروین اعتصامی


فرستاده شده در عمومی | دیدگاه‌ها خاموش

متاسفانه نظرات این نوشته بسته شده است .